ما یک جامعۀ مهدوی و یک جامعۀ منتظر داریم. عمده فعالیت کسانی که در زمینۀ مهدویت پژوهش می کنند پیرامون تبیین جامعۀ مهدوی و اتفاقات عصر ظهور مثل علائم ظهور، نحوۀ برخورد امام زمان سلام الله علیه با مخالفان و متدینان ادیان دیگر و مقولۀ عدالت در عصر مهدوی است.
همۀ اینها در جای خودش ضروری است ولی به نظر می رسد تبیین مولفه ها و ویژگی ها و لوازم جامعۀ منتظر به جهت آنکه در عصر غیبت به سر می¬بریم و باید جامعه ای منتظر بسازیم، ضرورت بیشتری دارد. جامعۀ منتظر جامعه ای است که باید تلاش کند حکومت ولایی و دینی تشکیل دهد تا در حدّ امکان و توان احکام و معارف اسلامی را در جوامع بشری پیاده سازد. به این وسیله انسان ها در عصر جامعۀ منتظر آمادگی پذیرش جامعۀ مهدوی و عدالتخواهی را پیدا می کنند.
بنابراین یکی از ارکان جامعۀ منتظر، عنصر ولایت است که در رأس هرم حکومت و جامعۀ منتظر قرار دارد. از روایت مقبولۀ عمر بن حنظله که از امام زمان نقل شده است: «و امّا الحوادث الواقعه فارجعو الی روات حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله علیهم» استفاده می شود، در جامعه منتظر باید جامعه به دست نائبان عام امام زمان علیه السلام که فقهای جامع الشرایط است هدایت و اداره شود و قطعا امام زمان علیه السلام به عنوان امامی که وجودش لطف و حیّ و حاضر و ناظر بر عملکرد مومنین است، در مواقع حسّاس عنایت ویژه ای نسبت به جامعۀ منتظر مهدوی خواهد داشت. حداقل این است که دعای ایشان در بالندگی و تکامل جامعه، نقش موثری می تواند داشته باشد.
*وظیفۀ ولی فقیه ولی فقیه و ولایت فقیه نقش موثری در تحقق جامعه ی منتظر دارد. بر اساس روایات، مسئولیت اصلی ولی فقیه این است که باید با شناخت و استنباط احکام شرعی از منابع دینی، احکام تکلیفی و احکام وضعی را به صورت حکم حکومتی در جامعه تحقق بخشد. تقوا و دین خواهی مردم به عنوان عامل درونی و نیروهای نظامی انتظامی به عنوان عامل بیرونی ضامن اجرای احکام ولی فقیه در جامعه هستند. پس تمام قوانینی که در سیستم حکومت اسلامی زیر نظر ولی فقیه تعیین می شود، مثل قوانینی که توسط مجلس شورای اسلام و شورای نگهبان قانون اساسی تصویب می شود حکم ولایی و لازم الاجرا هستند.
حکومت چهار رکن دارد: حاکم، مردم، سرزمین، قانون. با توجه به اینکه اسلام قوانین فردی و اجتماعی، تکلیفی و وضعی دارد و این احکام تا روز قیامت جاودان هستند، و اینکه جامعه اسلامی از سرزمینی برخوردار است که مسلمین در آن زندگی می کنند، باید حاکمی باشد تا حکومت اسلامی تشکیل شود. اینکه بگوییم قوانین اسلام، مردم مسلمان و سرزمین وجود دارد ولی حاکم سکولار باشد، این پارادوکس است. زیرا نمی توان جامعه ای دینی با حاکم سکولار تشکیل داد. بنابراین بر مردم مسلمان در جامعه ی منتظر واجب است تلاش کنند تا حکومت دینی تشکیل شود.
*منتظر واقعی چگونه کسی می تواند ادعا کند منتظر است و جامعۀ منتظر باید بسازد ولی قائل به پیاده سازی قوانین اسلام نباشد؟ یا معقتد به امر به معروف و نهی از منکر نباشد و معقتد باشد باید فساد در جامعه رواج پیدا کند؟ فرق این منتظر با غیر منتظر چیست؟ اینکه در روایت فرموده وقتی امام زمان علیه السلام ظهور می کند که جهان پر از جور و ظلم باشد و امام علیه السلام جهان را پر از عدل و داد می کند، مقصود این نیست که جهان پر از ظالم و جائر است، بلکه جهان پر از ظلم و جور است. یعنی عده ی قلیلی هستند که قدرت دنیا دستشان است و ظلم و جور می کنند. اگر بیشتر مردم ظالم و جائر باشند که دعوت امام زمان علیه السلام را نخواهند پذیرفت.
قاعده ای داریم که اگر نتوانستیم حقیقتی را کامل پیاده کنیم باید به آن مقدار که می توانیم پیاده کنیم. مثلا در درمان بیماری، وقتی پزشک متخصص نتواند بیماری را کاملا درمان کند به اندازه ای که در توانش هست سلامتی شخص را برمی گرداند. قاعده ی دیگری در فقه داریم که هر چه قدر از احکام اولیه را توانستیم باید تحقق بخشیم و اگر نتوانستیم باید سراغ احکام ثانویه برویم. احکام اولیه و ثانویه همه جزء دین هستند. یک مسلمان باید ایستاده، رو به قبله و با طهارت نماز بخواند. اگر نتوانست تیمم، نشسته، خوابیده، با ایما و اشاره نماز می خواند، همه اینها جزء احکام شرعی است. پس هر مقداری که احکام اولیه پیاده نشد احکام ثانویه پیاده می شود.
بنابراین در حکومت دینی زمان غیبت که جامعه منتظر است، همه ی احکام توسط ولی فقیه پیاده می شود. حال ممکن است بخشی از احکام اولیه و بخشی هم از احکام ثانویه پیاده شود و همه ی اینها جزء دین است. بعضی بد اسلام را معرفی می کنند و فکر می کنند اگر احکام ثانویه پیاده شد یعنی تعطیلی اسلام! نباید احکام شرعی را صفر یا صد ببینیم. بخشی احکام اولیه و بخشی احکام ثانویه است. حالا تشخیص این احکام اولی یا ثانوی با کیست؟ مسلما بر عهده ی ولی فقیه است. لذا حضرت امام در بحث حکومت دینی می فرماید وقتی ولی فقیه می خواهد بر اساس مصلحت اسلام و مسلمین حکم حکومتی صادر کند باید از کارشناسان متخصص و متدین در تشخیص موضوع استفاده کند.
*تفاوت امام معصوم با ولی فقیه فرق امام معصوم با فقها در این است که امام معصوم احکام اولی و ثانوی را به قطع به دست می آورد اما ولی فقیه جامعه الشرایط ممکن است برخی احکام اولیه و ثانویه را به ظن به دست بیاورد. البته ظن معتبری است که شارع مقدس آن ظن را حجت شمرده. البته بعضی ظنون معتبر نیستند، مثل تمثیل، ولی خبر واحد که ظنی است، معتبر است. به تعبیری گرچه ظنی است ولی حجیّتش قطعی است و این را شارع مقدس در اختیار ما قرار داده است. فرق فقیه با امام معصوم است در این است، نه اینکه بگوییم بعضی از احکام اولیه در اختیار ولی فقیه نیست، نه، مثل امام معصوم هم احکام اولیه و هم احکام ثانویه در اختیار ولی فقیه است. بنابر این جامعه ای که ادعا می کند جامعه ی اسلامی است، و ادعا می کند جامعه ی منتظر است، اگر قائل به حکومت دینی و ولی فقیه نباشد دچار تناقض و پارادوکس خواهد بود. زیرا ما به جامعیت اسلام و احکام اسلامی معتقدیم.
منبع: ویژه نامه ی نیمه ی شعبان مسجد مقدس جمکران/ مرداد۹۰